از سوسک مي ترسيم................از له کردن شخصيت ديگران مثل سوسک نميترسيم از عنکبوت ميترسيم................از اينکه تمام زندگيمون نار عنکبوت ببنده نمي ترسيم. از خوب سرخ نشدن قورمه سبزي ميترسيم................از سرخ شدن ادما از خجالت نميترسيم از سرما خوردگي ميترسيم................از سرخورده کردن دوستامون نميترسيم. از شکستن ليوان ميترسيم................از شکستن دل ادما نميترسيم

دستتو بکن تو موهات و يک تارشو بگير تو دستت.....گرفتي؟حالا اوني که تو دستته.همونو به صد تا دنيا نميدم

هميشه غمگينانه ترين لحظات را عزيزترين کسانمان به ما هديه مي کنند

کسي رو براي دوست داشتن انتخاب کن که قلب بزرگي داشته باشه تا مجبور نشي به خاطر

کسي رو براي دوست داشتن انتخاب کن که قلب بزرگي داشته باشه تا مجبور نشي به خاطر اينکه تو قلبش وارد بشي خودت را کوچک کني

دير به دير به ديدنت ميومدم تا دلتنگم بشي و دلت براي کسي ديگه جايي نداشته باشه . مي خواستم اون قدر دلتنگم بشي که فقط من تو دلت جا بشم اما انگار خيلي دير اومدم چون اونقدر دلت تنگ شده بود که ديگه براي منم جايي توش نبود

اگه از عشق ميشه قصه نوشت ميشه از عشق تو گفت ميشه با ستاره هاي چشم تو مغرب نو مشرق نو برپا کرد ميشه از برق نگات خورشيد و خاکستر کرد ميشه از گندمياي سر زلفت يه عالم شعر نوشت آره از عشق تو ديوونگي هم عالميه آره از عشق تو مردن داره ميشه از عشق تو مرد و ديگه از دست همه راحت شد ميشه از عشق تو مرد و ديگه از دست تو هم راحت شد آره از عشق تو ديوونگي هم عالميه اگر از عشق ميشه قصه نوشت

بس نديدم ز كس محبت شدم گرفتار رنج و محنت گسستم از هر كه آشنا شد دو روزه عمر من فنا شد

حرف اين نيست که از عشق کمي بيزاري حرف اينست که تو در صدد انکاري گامهايم سر تسليم فرود آوردند در رجز خواني اين فاصله تکراري بازيک پنجره بسته نشانم دادي خسته ام خسته از اين منظره تکراري

ياران به خدا بي وفايي نکنيد با عاشق دل شکسته جدايي نکنيد يا رفاقت کنيد تا اخر عمر يا که از اول اشنايي نکنيد

خواستم عشق را معني کنم...؟ به نزديک آن قفس کنار پنجره رفتم، آن را باز کردم تا آن پرنده زيبا آزاد گردد ولي آن هنگام که آن پرنده به سوي آسمان پر گشود، معصومانه به زمين افتاد! به قفس نگريستم، نه...! نه...! آن پرنده بالهايش را درون قفس جا گذارده بود ! آري ...! آن پرنده به آن قفس عادت کرده بود آخر، آن پرنده زيبا به ميله هاي آهني آن قفس دلباخته بود

عمر خود را در غريبي باختم،در ره عشق كسي دل باختم،هستي ام شد غرق درياي سكوت،باخيالش روزها پرداختم،درفراقش اشك چشم و سوز و آه ،غير ناله نغمه اي ننواختم،

دلواپسيهايت را به کجا خواهي برد من مسافر تباري ديگرم من از جنس خاکم و به خاک بازميگردم من از جنس سنگ و پس از مرگ سنگها در اغوشم جاي دارند و بسترم از خاک است از جنس شبم زيرا در شب از دنيا ميروم از جنس سکوتم زيرا در مقابل هر چيز سکوت ميکنم و از جنس مرگم زيرا جايي در اين دنيا ندارم ميروم تا اسوده شويد

زندگي قشنگه اگه با تو باشه... مرگ قشنگه اگه براي تو باشه... دلتنگي قشنگه اگه به خاطر تو باشه... من قشنگم اگه با تو باشم... اما تو هر کار بکني قشنگ نميشي پس بيخود زور نزن

روزگار غريبي است انگار پايان است گرچه تکرار است و تکرار است ولي انگار مرداب است مقصر کيست؟ منم يا بارانست؟ تقصير آسمان که نيست! پس چرا جامه ام چرکيست؟؟؟

جاده ي خوشبختي در دست تعميره ! دور بزن برگرد اين اسمش تقديره

هر منزل اين راه خيابان هلاک است/هر چشمه سرابيست که در سينه ي خاک است/در سايه ي هر سنگ اگر گل به زمين است/نقش تن ماريست که در خواب کمين است/در هر قدمت خار/هر شاخه سر دار/در هر نفس آزار/هر ثانيه صد بار

جايي در دلتان خالي نيست؟گوشه اي از دلتان تاريكنيست؟تا حالا حس كرده ايد نسيم سردي از آنجا ميوزد؟كجاست اين گوشه خلوت؟...در خودتان جستجويش بکنيد...آري اين گوشه ي خلوت که خيليهم وسيعه ماله خداست...خانه ي خدا کعبه نيست همين يک ذره جاست همين گوشه دنج...اين خونه ي کوچولورو خالي از سکنه نکنين.$$**$$

بازم از باغ پائيزي ميگم براتون ...آخه عاشق پائيزم...درختا ي باغ پائيزي خسته ان...خسته...دوست دارن چشماشونو ببندن..وقتي بيدار ميشن بهارو ببينن...واسه اونه که ميخوابن...ددرختاي جنگل پائيزي عاشق بهارن بهار....يعني ميشه يه بار ديگه قبله اينکه باغبون تيشه به ريشهشون ميزنه بهاروببينن؟

پرسيدم : عشق چيست ؟ گفت : آتشي است . گفتم : مگر آن را ديده اي ؟ گفت : نه در آن سوخته ام

شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم

ميدوني چرا رنگه غروب سرخه؟چون خورشيد وقثي ميبينه من اين قدر دوسثث دارم از حسودي اثيش ميگيره

دل آدمها به اندازه ي حرفهاشون بزرگ نيست ... اما اگه حرفاشون از دل باشه ميتونه بزرگترين آدمها رو بسازه

عشق نمي پرسه تو کي هستي؟ عشق فقط ميگه: تو ماله مني . عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني . عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟ فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته . عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با مني . عشق نمي پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه: دوستت دارم

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت

در زندگي خطا نكن--خطا كردي خلاف نكن--خلاف كردي اعتراف نكن--اعتراف كردي ادعا نكن--ادعا كردي التماس نكن--التماس كردي زندگي نكن

کاش مي شد عشق را ابراز کرد يا که عشق را با سحر اغاز کرد لحظه به لحظه دم به دم ساعت به ساعت خواهمت گر خوشم يا نا خوشم در هر دو حالت خواهمت

زندگي چيست ؟ اگر خنده است چرا گريه ميكنيم ؟ اگر گريه است چرا خنده ميكنيم ؟ اگر مر گ است چرا زندگي مي كنيم ؟ اگر زندگي است چرا مي ميريم ؟اگه عشق است چرا به آن نمي رسيم ؟ اگه عشق نيست چرا عاشقي

روزي مردي عقربي را ديد که درون آب دست و پا مي زند، تصميم گرفت عقرب را نجات دهد اما عقرب انگشت او را نيش زد. مرد باز هم سعي کرد عقرب را از آب بيرون بياورد اما عقرب بار ديگر او را نيش زد. رهگذري او را ديد و پرسيد : چرا عقربي را که نيش مي زند نجات ميدهي؟ مرد پاسخ داد: اين طبيعت عقرب است که نيش بزند ولي طبيعت من اينست که عشق بورزم. چرا بايد مانع عشق ورزيدن شوم فقط به اين دليل که عقرب طبيعتاً نيش ميزند؟

eshgh mesle saate sheni mimune ham zaman ke ghalbeto por mikone,aghleto khali mikone

دبير ورزش:عشق تنها توپي است كه اوت نمي شود. دبير شيمي:عشق تنها اسيدي است كه به قلب صدمه نمي زند. دبير اقتصاد:عشق تنها كالايي است كه از خارج وارد نمي شود. دبير ادبيات:عشق بايد مانند عشق ليلي ومجنون محور نظامي داشته باشد. دبير جغرافي:عشق از فراز كوه هاي آسيا تيري است كه بر قلب مي نشيند. دبير زيست:عشق يك نوع بيماري است كه ميكروب آن از چشم وارد ميشود

خيلي سخته كه سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته كه روز تولدت ، همه بهت تبريك بگن ، جز اوني كه فكر مي كني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته كه غرورت رو به خاطر يه نفر بشكني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته كه همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت

آغوش پارکينگي است که جريمه ندارد !!! بوسه تصادفي است که خسارت ندارد

يه روز عشقت رو دزديدم و براي اينکه جاش مطمئن باشه اون رو تو قلبم قايم کردم اما نمي دونستم که يه روز براي اينکه اون رو پس بگيري قلبم رو ميشکني.

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .الهي قربون چشات برم که دنبال آف ميگردي

پرسيدم: چرا دوستم داري؟ توي چشمام نگاه كرد و هيچي نگفت. گفتم: شايد واقعا دوستم نداره! وقتي كه رفت فهميدم دوست داشتن دل مي خواد نه دليل

تو از گرفتن تمام اميدهايم تو با شكستن تمام پلهاي پيش رويم دگر از من چه مي خواهي تمام اميد هايم مرد و من شكسته و خسته اينجايم و آهسته مي گريم به گريه هايم شاد مي شوي شاد شو

خوشبخت ترين خوش شانس ترين سعادتمند ترين آدم تو دنيا تو نيستي اونيکه تو رو داره

عشق گلي است كه اگر آن را به قصد تجزيه و تحليل پرپر كنيد، هرگز قادر نخواهيد بود كه آن را دوباره جمع كنيد

هرگاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس كردي هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره اي خاموش ديدي براي يكبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو: يادت بخير

عشق كليد شهر قلب است به شرط آن كه قفل دلت هرز نباشد كه با هر كليدي باز شود

ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد...پشت خط مادرش بود..... پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟؟؟؟؟؟ مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي..... فقط خواستم بگويم تولدت مبارك پسرم..... پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد.....صبح سراغ مادرش رفت.....وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت..... ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود.....دل هيچ کسي رو نشکن

مي دونستي اشك گاهي از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هركسي مي توني هديه كني اما اشك رو فقط براي كسي مي ريزي كه نمي خواي از دستش بدي

از شمع يک چيز آموختم : ايستاده بميرم ، بي صدا بميرم ، به پاي دوست بميرم

آخر يه روزي ميرسه منم ميرم از اين ديار يه سري هم به ما بزن يه شاخه گل برام بيار آخر يه روزي ميرسه منم مثل تو ميشکنم اگه دلت خواست نازنين يه روز بيا به ديدنم قلب منم مثل همه سرد و شکستني شده ببين دل کوچيک من بازي دست کي شده نبودنت يه عادته بودن تومثل سراب يه اتفاق ساده که حتي نيفتاده تو خواب بودن تو مثل خداست که هيچ کسي نديدتش مثل گلي که تا ابد دست خزون نچيدتش ديدن تنهايي من آرزوي چشات شده خنده به بي کسيم حالا عادت خنده هات شده

آسمانت آبي. دل تو دريايي. چشم تو مست از احساس غرور. و نگاهت پرنورلب تو پر لبخند. پر پرواز تو هر لحظه تو را اوج دهد. شاديت جاويدان .و غم اندر دل تو راه نيابد هرگز

چقدر سخته گل آرزوهات رو تو باغ ديگري ببيني و هزار بار تو خودت بشکني و اون وقت زير لب بگي گل من باغچه نو مبارک پشتت رو بهش کني و دونه هاي اشک گونه هات رو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه که هنوزم دوستش داري و چقدر سخته تو چشات زل بزنه وبگه دوست نداره

به تو از تو مي نويسم* اي هميشه در ياد*اي همیشه از تو زنده لحظه های رفته بر باد.*وقتی که بن بست غربت سایه سار قفسم بود . زیر رگبارمصیبت بی کسی تنها کسم بود *وقتی از ازار پاییز برگ و باد هم گریه می کرد قاصد چشم تو امد مزده روییدن اورد *به تو نامه می نویسم ای عزیزرفته از دست ای که خوشبختی پس از توگم شد و به قصه پیوست * به تو نامه می نویسم نامه ای نوشته بر باد که به اسم تو رسیدم قلمم به گریه افتاد .* ای تو یارم روزگارم *گفتنی ها با تو دارم . ای تو یارم از گذشته یادگارم*

همه لبخند بزن اما با یک نفر بخند همه را دوست داشته باش اما به یک نفر عشق بورز تو قلب همه باش اما قلبت همیشه برای یه نفر باشد

در خواب ناز بودم شبي.... ديديم كسي در ميزند.... در را گشودم روي او ...ديدم غم است در مي زند... اي دوستان بي وفا...از غم بياموزيد وفا..غم با آن همه بيگانگي..... هر شب به من سر مي زند

من به دو چيز عشق مي ورزم يكي تو و ديگري وجود تو به دو چيزاعتقاد دارم يكي خدا وديگري تو من در اين دنيا دو چيز ميخواهم يكي تو وديگري خوشبختي تو من اين دنيا را براي دو چيز ميخواهم يكي تو وديگري برای با تو موندن تا همیشه دوستت دارم

ديشب تو فكرت بودم كه يه قطره اشك از چشمام جاري شد........ از اشك پرسيدم چرا اومدي؟؟ گفت آخه تو چشمات كسي هست كه ديگه اونجا جاي من نيست

حال بعد از مدتي از كار خود پشيمان نيستم چون فهميدم كه تو از اول بي وفا بودي و من چه ساده بودم و كاش اين را زودتر مي فهميدم

راز دلدادگي تو چه در سر داري ؟ از من ‌آئينه به نرمي پرسيد ! من در انديشه كه از ‌آينه پنهان سازم راز دلدادگي و شيدايي و نمي دانستم (( عشق )) چون خورشيدي در فراسوي نگاهم

ترا دوست مي دارم دره هاي هول مرا از تو جدا مي كنند من ترا در فراسوي هر باوري دوست مي دارم دريغ كه آنان مرا به خاطرعشقم دشمن مي دارند وعشقم باوريست كه زندگي را شايسته ي زيستن و نثار جان را شايسته زندگي مي كند ساده نيست كه بگويم

یکی ازم پرسيد به خاطره کي زنده هستي؟ با اينکه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو"، بهش گفتم : "بخاطر هيچکس" پرسيد : پس به خاطره چي زنده هستي؟ با اينکه دلم داد ميزد "به خاطر دله تو"، با يه بغز غمگين بهش گفتم "بخاطر هيچّي" ازش پرسيدم : تو بخاطر چي زنده هستي؟ در حالي که اشک تو چشمش جمع شده بود گفت : بخاطر کسي که بخاطر هيچ زندست.! زمان مي گذرد و گرد باد حوادث خاطرات را از سر راه خويش بر مي دارد و اين سايه خاموش ماست که به يادگار مي ماند

اگه كليد قلبي را نداري قفلش نكن .... اگه خداحافظي در راه است سلام نكن .... اگه دستي را گرفتي رهايش نكن .... دفتري كه بسته شد ديگه بازش نكن .... قلبي كه شكسته شد ديگه نازش نكن

همه رفتن کسي دور و ورم نيست، چنين بي کس شدن در باورم نيست اگر اين آخر و اين عاقبت بود، به جز افسوس هوايي در سرم نيست همه رفتن کسي با ما نموندش ، کسي خط دل ما رو نخوندش همه رفتن ولي اين دل ما رو، همون که فکر نمي کردي سوزوندش عجب بالا و پايين داره دنيا ،عجب اين روزگار دل سرده با ما يه روز دور و ورم صد تا رفيق بود ، منو امروز ببين تنهاي تنها

زندگي جادهايست يک طرفه که آخرش نوشته دور زدن ممنوع.

حقته بي قراري ، شيون و گريه زاري تو هموني كه مي گفتي هيچي دوسم نداري فرقي اگه نداره ، بود و نبودن من پس چرا غرق اشكي